| X Close | ||

كاش لحظه ي رفتن نمي باريد اشك چشمام 
هق هق دلتنگي ها مو مي شكستم توي رگهام
دل پر تحملم از گريه ي من گله داره
چهره ي سرخ غرورم از شكستم شرمساره
باغ پيوند من و تو پر از عطر اقاقي 
فصل آشنايي ما سبز خواهد ماند باقي
همه آنچه كه دارم پيشكش سادگي تو
سوگلي ترانه هايم هديه ي يكرنگي تو
فكر من نباش مسافر به سپيده ها بينديش
چشم رويا به راه ، سختي مانده در پيش

تقديم به آنكه معبودش پيوند را با صداقت ،
بر آمد باد صبح و بوي نوروز 
به كام دوستان و بخت پيروز 
مبارك بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز 
نوروز 1387

عيدتان مبارك باد 

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشاي تو زيباست اگر بگذارند


نشنو از ني ؛ ني حصيري بي نواست
بشنو از دل ؛ دل حريم كبرياست
ني بسوزد خاك و خاكستر شود
دل بسوزد خانه ي دلدار شود. 

دلم باز گريست
قلب من باز ترك خورد و شكست
باز هنگام سفر بود و من از چشمات مي خواندم 
كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد
و از اين عشق گذز خواهي كرد
و نخواهي فهميد،............ بي تو اين باغ ؛ 





هر نفس ، رحمت سا ليست مرا
با همه رنج توان سوز فراق
باز با عكس تو حاليست مرا 


آن كه چشمان تو را اين همه زيبا كرد
كاش از روز ازل فكر دل ما را مي كرد
يا نمي داد به تو اين همه زيبايي را 
يا مرا در غم عشق تو شكيبا مي كرد





دوستي همچون سروي سرسبز،
چهار فصلش همه آراستگي ست.
من چه مي دانستم ،
هيبت باد زمستاني هست.
من چه مي دانستم ،
سبزه مي پژمرد از بي آبي،
سبزه يخ مي زند از سردي دي.
من چه مي دانستم ،
دل هر كس دل نيست
قلب ها ، ز آهن و سنگ
قلب ها بي خبر از عاطفه اند.

